X
تبلیغات
مهم نیست
هــرچ از چو تویی نزیـــبد ای دوسـت مکن

وین خیره کشی گر چه تو را خوست مکن


نامهربان...
از این هیچ ناچیز فرصت طلبیدی... و اعتماد...
انجام کار بر عقل روشن بود ... ولی دل نرم شد در برابرت...
دیگر بر لوح اعتماد جایی برای خویش باقی نگذاشته ای
آنچه بواسطه اش بر دوش دوستدارانت سوار شده ای و می تازی محبتیست که بر تو در دل مانده است ، و تو آن را بازیچه ی خودخواهی هایت قرار داده ای
  میدانم... که محبت پیش تو
کاه برگی نیست . تنها سازه ای که از دوستی و معرفت داشته ای در شعرها و کلام موزونت بوده . با همانها بمان ...بسازشان و بالا ببر آن ها را

دیگر تمام شد...تمام...


این هیچ مدتهاست که رفته است...


این هیچ...مدتهاست که دیگر ...هیچ نیست...

بـــر قول تو اعتمـاد نتـــوان کـــردن
خـود را به گزاف شــاد نتوان کردن

از کثرت وعــده های پی در پی تو
یک وعده درســـت یاد نتوان کردن


(غمگین)
+ نوشته شده در یکشنبه 1391/07/16ساعت 14:5 توسط هیچ مهم نیست |

بر دل گذر نـــمی کرد ، این روز نا مرادی

وقـــــتی که بود ما را ،روزی و روزگاری


                  



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1391/06/11ساعت 14:30 توسط هیچ مهم نیست |

  از حـــد گذشــت  قــــصه ی  درد نـــهان ما 

  تـرسم  که  نـــاله فــاش کنــد راز جـــان ما


  نی  همدمی  خوشست که تا روز رستخیز

  بـا دوســتان   حـــدیث  کـنــد داسـتـــان ما


*ای که گفتی دوست دارم تو را مانــند جان

من تو را از جان خود هم دوست دارم بیشتر

هر کسی آرد تو را ، چیزی به اســم یادگـــار

غیر جان خستـه ی خود مـن ندارم بیشــــتر

(و آن نیز کمینه ایست ، تقدیم تو باد ... )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/03/23ساعت 14:41 توسط هیچ مهم نیست |

زانــدازه بگذشت آرزو  طــاقت نـــدارم بــیـش از این

دیدم که هـجران چون بود، دیگر نیارم بیــش ازایــن

 

دل تشــــنه دیـدار تو جـــــان میـــهمان یــک نفــس

ای آشـنا از در مــــران ، بیگــانه وارم بـیش از ایــــن

 

بگذار بوسم پای تو ،  بس از جــهـان محـــــنت بـــرم

هم جان تو کاندر جهان کاری نــــــدارم بیــش از ایــن

 

آزرده ی دیـــــرینه را یــک  غمـــزه زن کان به شـــود

مرهــــم نمی خواهد ز تو ، جان فگارم بیـــش از ایـن

 

آرام گیر ای بی وفا ، یک دم نشیـــن بــر چشــم من

زان رو که دیـدار تو را نبــــود قـــــرارم بیــــش از این

 

*دکلمه : خانم پروین حیدرقلی، نویسنده وبلاگ شادکامی ( یک دوست که بیش از یک دوسته )  

*برای شنیدن دکلمه به اینترنت اکسپلورر نیاز دارید

(لبخند)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/16ساعت 13:25 توسط هیچ مهم نیست |

نباشــم غافل از  یـــادت  اگر چه
 
مرا بردی ز یاد و خاطر ای دوست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1390/11/28ساعت 11:28 توسط هیچ مهم نیست |

 در همه گیتی راد مردی یافتیم تا برای راندن رویداد بد یا رسیدن به دهش بسیار آهنگ وی کنیم ولی افسوس در دیار فراموش شدگانیم .


گفتم که  برآید  آبی از چاه امید

افسوس که دلو نیز در چاه افتاد 

+ نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت 16:54 توسط هیچ مهم نیست |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت 22:28 توسط هیچ مهم نیست |

پسرم ...

ما   در طلـــب  دوســت  دویـدیم  فراوان 
افسوس گذشت عمر و بدیشان نرسیدیم

همه جا رو به دنبالتون گشتم ... دیگه رمقی برای این هیچ باقی نمونده...

از روز وجودم شفــقی بیش نماند
وز گلشن جانم ورقی بیــش نماند

از دفتر عمرم سبقی باقی نیست
دریاب که از من رمقی بیش نماند

(اشک ...)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1390/05/08ساعت 22:59 توسط هیچ مهم نیست

من که جز هیـچ نباشم چه کنی هیــچـترم؟

 
مگر از هیـچ چه دیدی که زنی نیشـــــــترم؟



بـــه کلام ناصـــواب و به جفــای بی حســاب


مکش ای دوست خدا راچه کنی ریــشــترم؟


چه جموحی و چه ظلمی و چه ابرام و ستم؟


هدیــه داری  تــو به من بیشــتر از پیشــترم




 
نویسنده: سهیل           جمعه ۲۶ آذر1389 ساعت: ۱۲:8
.............................................................................
هیچ مهم نیست۱٢:٠٥ ‎ق.ظ - چهارشنبه، ٢٤ آذر ۱۳۸٩

سلام و بنــدگی هـــای فـــراوان
از این مسکین به تو خورشید تابان

سلام دوست مهربانم
شعری با بیان سنگین ؛ و آهنگی وزین که ازنقطه نظر تاثیر گذاری ؛‌ به نشانه بسیار نزدیک بود ؛ تا بدانجا که شریان های تاثیر پذیری را در اندورن اینجانب به طرز عجیبی ؛ به غلیان واداشت و این شعر را فرایادمان آورد :

شکـــر ایـــزد فـــناوری داریم
صنعـــت ذره پـــروری داریـــم

از کـــرامـــات تیـــم ملی مان
افـــتخــــارات کشــوری داریم

با نــــود حــال میکنیم فــقـط
بــس کــه ایــراد داوری داریم

مـــی تــوانیم صــادرات کنیم
بس که جک های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکــرد
صد و ده تا کلانتـــری داریــم

به حقوق بشر نیازی هست؟
مـا که اصــل برابری داریـــم؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لااقل شعر شاعرای درپیتِ غیر معروف رو به نام خودتون ثبت کنید نه شعر شاعر معروفی مثل سعید بیابانکی.

از شما انتظار این کار را نداشتم.

http://www.sangcheeen.blogfa.com/post-111.aspx

بد نیست به حرفای کنار وبلاگ توجه بشه.
وب سایت



ای جفا پیشه یار

چرا دست از آزار و اذیت این هیچ بیچاره بر نمیداریدو چرا نوش خون این دلشکسته زار سیرابتان نمیگرداند؟ ما تاوان کدامین گناه را پس میدهیم . عشق و محبت ؟ یا دوستی و شفقت ؟ شما را چه شده است که اسباب تعیّش و ترفّه خویش را در اذلال و استهانت ما جسته اید ؟ و فرّاش عشرت خود را بر دوش این عُزلت گرفته ی خمول ؛ گسترانیده اید ؟؟به محض مشاهدت متن این هیچ ؛ و بی اِستقصا و اِستقرائی که در تحقیق آن روا دارید به قضاوت نشسته و حکم اعدام را صادر کرده اید ؟؟ آخر کیست که (فرایاد آمدن) را به (انتحال ادبی و بخویش بستن ) تفسیر کند ؟؟آیا عقل سلیم را در پرده اِضلال ؛ و حیا را به مخالطتِ اخلال داشته اید که به چنین اباطیل خیالات گرفتار آمده اید ؟؟ ما را گمان بود که عارضه وارده بر شما ، اِستبدال محبت است نه سعایت و اهانت به دوستان . نمیدانیم که این کار شما را نام چه باید نهاد ؟

عدم معرفت و رحم  یا قصور فهم   و شاید  اسارت در چنگال وهم .



بـه امــید خــــزانـــه وهـــمــــی
زرت از کـف دهی ز کج فهــمی

شعر مورد بحث ؛ نه تنها در منجوق وبلاگی که شما نام بردید مدرج است بلکه در وبلاگ های بسیاری از جمله وبلاگ دوست ما ( یک نفر که شاده ) به مشایعات مزیّن آلات زرد رنگ ؛ مثبوت گردیده .

در شگفتم از شما که چونان اوستادی فرزانه که حماقت شاگرد نادان خویش را به سخره میگیرد و فعل مذموم تلمیذش را سرزنش می کند، بر منبر وعظ پا نهاده و زبان به نکوهش ما گشوده اید :

(لااقل شعر شاعرای درپیتِ غیر معروف رو به نام خودتون ثبت کنید نه شعر شاعر معروفی مثل سعید بیابانکیاز شما انتظار این کار را نداشتم . بد نیست به حرفای کنار وبلاگ شاعر اصلی توجه بشه )
حال آنکه خود به نکوهش سزاوار ترید .
 
به گونه ای بسیار زشت و خجالت آور دست به مکاشفت اسرار این حقیر زدید . ( مهم نیست )
 
اَقدام خویش را در مرافقت شما راسخ گردانیدیم  ، اِقدام به مُناقضت و مُعارضت نمودید . ( مهم نیست ) 
 
هر اتفاق ناگواری که در عوالم اینترنتی به وقوع میپوست به ما منسوب میداشتید و این هیچ را از ننگ تهمت بی نصیب نمی گذاشتید ( مهم نیست )
 
به جسارت تمام ، مَحامدِ حفظِ غیب را  ، که از قضایای فتوّت و مروّت خیزد به کسوتی پلید و حیلتی ناشایست آلوده ساختید و در غیاب این هیچ بیچاره سخن های ناروا بیان کردید و وصله های ناجور چسبانیدید ( مهم نیست )
 
و این ها درحالیست که مدعی دوستی ما بودید .
 
شکنجه های اینچنین بر ما کافی نبوده ننگ دیگری از خزانه غیبی خویش جسته اید و به سوی ما روانه کرده اید . دیگر چه می توان گفت ؟
 
 شاید اینبار  : (  هیچ مهم نیست )


از فرمایشات جنابعالی است که :

( ولی چه جوری میتونم ؟ راهش رو بهم نشون بدید من خودم تا تهش رو میرم . )

شما که راه را به خوبی میدانید و از این روست که اینچنین شتابان به ناکجاآباد وخامت و کشتارگاه رفاقت، تاختن گرفته اید . دیگرسوال پرسیدنتان از برای چیست؟

هیچ مهم نیست ! حال که مجال تیسّر خویش را در مضیق تعسّرِ دوستانتان یافته اید ، بتازید و بشتابید و آخرین پل های بازگشت را نیز ویران کنید . ماهم در این میانه ، تکلیف خویش به خوبی میدانیم .
(ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی / تو بمان و دگران خوش به حال دگران )
 
 
                                 به جز اینکه  نقد عمرم همه صرف دوست  کردم
                                 تو زمن چه دیدی ای گل که دلم به زخمه خستی
 
                                 چه  کنی   امیدوارم  به   بقای   صحبت  ای   مه
                                 تو   که   پای  بر  صُراحی  زدی و قدح  شکستی
 
 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1389/09/27ساعت 0:40 توسط هیچ مهم نیست |

بی وفا با مـــــن چرا   اینـــگونه بازی می کنــی؟

خویش را آخر چطور ای دوست راضی می کنی؟

 

با سخن هایــــــت وجودم را به آتــش می کشی

گویــــی از ســـوزانــــدن من الـــتذاذی  می کنی

 

نــــک قـــسم می دهمت به حضــــرت  پروردگـار

گر در ایـــن دنیا به محــــرابش نمـــازی می کنی


 

تا کــــــه بگــــذاری محبــــت ها بگیـــرد  پا کمی

تا به کی مهر و محبت را مجــــــازی مـــی کنی؟

 

جرم  من تـنها همـین بس که به تو عاشق شدم

تا ببـــینم کــــی کلاه خویـــــش قاضی می کنی؟

 

گــــفتـــه بودی به کنـــی حـــال  رفیــقت را ولـــی

پـس چرابـــازاین چنـــین با بنده بازی می کنــــی؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/09/09ساعت 12:49 توسط هیچ مهم نیست |

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/08/23ساعت 13:32 توسط هیچ مهم نیست |

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/08/12ساعت 12:4 توسط هیچ مهم نیست |

          
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/07/21ساعت 22:47 توسط هیچ مهم نیست |